تغيير الگو و استراتژي نبرد ارتش
آمريكا در جنگ ضد تروريسم بعد از 11 سپتامبر حكايت از تاثيرگذاري الگوي
نبرد نامتقارن در عصر جديد دارد. شالوده نبرد نامتقارن در تفكر و انديشه
اسلامي كه از ابداعات نظام جمهوري اسلامي در حوزه نظامي امنيتي و براساس
مباني جهان بيني توحيدي است، قرار دارد.
الگوي اين نبرد در عصر
اخير صحنه دفاع مقدس ملت ايران در هشت سال رويارويي نظام اسلامي با تمامي
مظاهر دنياي كفر و سلطه جهاني بوده است. آنچه ملت ايران در عرصه داخلي و
خارجي با موفقيت كسب نمود، در واقع توان وقدرت ويژه معنوي و آموزه هاي
فرهنگي ، جهان بيني توحيدي در وجود نيروهاي مدافع مرزهاي جغرافيايي و
اعتقادي كشور بود. گرچه ميزان آن از ابتداي آغاز دفاع مقدس تا پذيرش
قطعنامه 598 شوراي امنيت از فراز و فرود خاصي برخوردار بود ولي كليت قضيه
در عرصه نبرد معادلات پيچيده نظامي رژيم عراق را بر هم مي زد. وقتي در دل
شب فرياد هماهنگ و متنوع شعارهاي الله اكبر، يا اباعبدالله، يا فاطمه
الزهرا، سر داده مي شد، پيچيده ترين و مدرنترين سلاحها در مقابل رزمندگان
ايراني راه بجائي نمي برد و براي نيروهاي دشمن كه بر مدرنترين سلاحهاي دنيا
مسلط بودند بسيار شكننده و متزلزل كننده بود و روحيه آنها بشدت تضعيف مي
گرديد. زمزمه هاي قرآن، دعاهاي كميل، زيارت عاشورا، توسل و ديگر ادعيه
حياتبخش اسلام به رزمندگان ايراني چنان شجاعتي مي داد كه بدون واهمه سخت
ترين مراحل عمليات را پشت سر مي گذاشتند، قوي هيكل ترين نيروهاي دشمن به
دست بسيجيان لاغر و نحيف اندام ايراني به اسارت مي آمدند. رجوع به خاطرات
رزمندگان ايراني و اسراي عراقي، اسناد متقني است كه از نقش اقتدارآميز
معنويت درميان رزمندگان وعرصه هاي تنگ و سخت نبرد حكايت خاص دارد. شرايط و
مقتضيات و فضاي خاص آن دوران كه نشان قاطع برجستگي فرهنگ معنويت وجهاد و
شهادت طلبي درجامعه ايران بود، باعث تقويت روحيه و آرامش خاص روحي رواني
رزمندگان براي آمادگي رزم در مقابل دشمن بود. امروز 20 سال از فرهنگ معنويت
گرايي در جامعه فاصله گرفتيم و فرهنگ غني جهاد و شهادت در ميان نخبگان
ابزاري و فكري و پس از آن، افكار عمومي كم رنگ شده است و ما چاره اي جز
بازسازي و بازنگري در فضاي عمومي و قواعد و قوانين و مديريت در حوزه فرهنگي
، علمي ، فكري بخصوص در آموزش و پرورش و دانشگاه هاي كشور نداريم. معنويت
گرايي در سطح جامعه و در ميان نخبگان و ساختارها و نهادهاي اجرايي، قضايي،
قانونگذاري كشور يك ضرورت ويژه است . در نبرد نامتقارن براساس آموزه هاي
توحيدي دين اسلام يك نفر سرباز مسلمان بايد با 10 نفر سرباز دشمن برابري
نمايد. طبيعي است كه منظور از جهت توان فيزيكي نظامي نيست، بلكه عوامل و
فاكتورهايي غير از ابزار سخت افزاري مدنظر است كه ميزان تاثيرگذاري آن
بسيار برجسته است و آن استفاده از ابزار نرم به منظور جهت دهي افراد نظامي
به سوي آمادگي اعتقادي، معنوي، سياسي است كه موضوع تئوريك آن در دكترين
آمادگي دفاعي سپاه آمده و اين آمادگي سر و كارش با فكر و انديشه(مغز)
واخلاق و شناخت عارفانه و شور عاشورايي و روح مبارزه با مظاهر استكبار در
حوزه دل و قلب است. وقتي قلب نيروي نظامي بر اثر محبت فرمانده در اختيار
فرماندهي مدبر، مدير ، شجاع و كارآزموده قرارگيرد اين همان تاثير و حضور
لازم معنويت درنبرد نامتقارن است. رزمنده معنويت گرا در نبرد نامتقارن از
كانال فرهنگ جهاد و شهادت به نبرد مي نگرد لذا شانس پيروزي او در نتيجه
تلاش مضاعفش افزايش مي يابد.
توجه به فرازي از نامه 53 امام
علي به مالك اشتر كه به منشور مملكت داري اسلامي مشهور است، در خصوص
نيروهاي نظامي بسيار تامل برانگيز است:« پس براي انجام كارها از سپاهيانت
برگمار كسي را كه براي بدست آوردن رضا و خشنودي خدا و رسول او و پيروي از
امام و پيشوايت پند پذيرنده تر و پاكدلتر و خردمندتر و بردبارترين آنان
باشد.» در فراز ديگري از نامه 53 امام علي آمده است كه:« بايد برگزيده سران
سپاهت كسي باشد كه با لشكر در همراهي مال و دارايي مواسات كند و از
توانايي خويش به آنها احسان نمايد به اندازه اي كه ايشان و خانواده شان در
آسايش باشند، تا اينكه در جنگ با دشمن يكدل و يك انديشه گردند،در كارزار ،
غم ناراحتي خانواده نداشته باشند، زيرا مهرباني تو به ايشان دلهاشان را به
تو متوجه و مهربان مي گرداند. اگر سران لشكر با لشكريان مواسات نمايند و
جيره و ماهيانه آنها را به موقع بپردازند، همه هواخواه او (فرمانده ) مي
شوند وگرنه دلهاشان برمي گردد و باعث خرابي و پيش نرفتن كار مملكت مي شود. »
اين فراز جايگاه فرمانده و فرمانبر را در نيروهاي نظامي حكومت علوي را
تبيين مي نمايد كه:
اول: رفاه و آسايش نيروهاي نظامي در هر سطحي به يك اندازه در موفقيت و عدم موفقيت ماموريتهاي نظامي موثر است.
دوم:
امتيازات و تبعيضها بين فرمانده و فرمانبر در بهره برداري از امتيازات و
امكانات و تجهيزات و تسهيلات فاصله بين فرمانده و فرمانبر را افزايش داده و
شكاف عميق بي اعتمادي را بوجود مي آورد.
سوم: اميد و انتظار
اطاعت نيروها در عرصه نبرد نابرابر از فرماندهاني كه كم و بيش از امكانات
رفاهي و آسايش براي خانواده بهره مند است و فكر و درون او راحت بوده و دچار
پيچ وخم هاي زندگي از بعد تامين نيازهاي مادي نيست، امري لامحال است.
چهارم: برخوردهاي سبك و پرخاشگرانه با زيردستان از سوي فرمانده و مافوق بدترين شيوه فرماندهي در سپاه است.
پنجم:
تحكم گرايي خارج از چارچوبه آيين نامه انضباطي و عدم اهميت به نظرات زير
مجموعه ها توسط فرماندهان خود معضلي تلخ ولي شنيدني است.
ششم:
اولويت بخشي به برنامه ها و ابلاغيات نظامي و جدا دانستن برنامه هاي
فرهنگي، عقيدتي، معنوي و سياسي از ساير برنامه ها و عدم تعهد و تقيد
فرماندهان بر اجراي آنها.
وقتي در دكترين آمادگي دفاعي سپاه در
مبحث آمادگي انفرادي، اولين مولفه ، آمادگي اعتقادي، معنوي، سياسي قلمداد
شده، تنها از طريق آموزش هاي تئوريك قابل حصول نخواهد بود بلكه همراهي و
همدلي ناشي از رفتار متقابل فرمانده و فرمانبر به تعميق و تثبيت آمادگي
اعتقادي معنوي خواهد انجاميد و قطعا اثرات عيني آن در عرصه نبرد نامتقارن
نمودار خواهد شد. رابطه دوستي و صميميت بين فرمانده و فرمانبر كه الگوي آن
را در دوران دفاع مقدس در حداكثر مراتب تجربه كرديم و اين مي تواند اين سخن
مدبرانه فرماندهي معظم كل قوا را محقق سازد، كه رابطه فرمانده و فرمانبر و
نيروهاي تحت امر آن قدر بايد نزديك باشد و نيروها با فرمانده خود مانوس
باشند كه در دل تاريكي شب نيروي رزمنده صداي فرمانده خود را تشخيص دهد.
سلاحي به صلابت دين
حجت الله يوسفى
درود به تو خواننده عزيز،درود به تمـام افـرادي